اولاجاقدير بیر زامان
توركون ده مدرسه سی
مدرسه ده موعلليم / در مدرسه معلم
يئنه دؤيدو اليمدن / باز هم زد به دستم
باشارماديم فارسينی / فارسی را بلد نشدم
ايراد توتدو ديليمدن / از زبانم ایراد گرفت
دئديم: آغا موعلليم / گفتم آقا معلم
وورما، گؤينه دی اليم / نزن دستهایم کبود شد
نه دير آخی گوناهيم؟ / گناه من مگر چیست؟
توركجه دیر منيم ديليم / زبان من تورکی است
ياپيشدي قولاغيمدان / گوشم را گرفت
دئدی: بوراخ توركونو / گفت تورکی را رها کن
او قالدی ائوينيزده / آن در خانه تان ماند
اونوت گئتسين كؤكونو / اصل و نسبت را فراموش کن
اؤيره نمه سن آب – بابا / اگر آب بابا را یاد نگیری
آچاجاقسان الينی / باید دستت را باز کنی
كؤتك يئيه ندن سونرا / بعد این که کتک خوردی
اونودارسان ديلينی / زبانت را فراموش می کنی
سنين هاران توركدور؟ / کجای تو تورک است؟
آذريسن ، آذری / آذری هستی تو آذری
كيم اؤيره ديب دير سنه / که یادت داده
بئله يانليش سؤزلری؟ / این حرفهای غلط را
آخدي گؤزومون ياشی / اشک از چشمانم سرازیر شد
تيتره دی ديل – دوداغيم / لرزید زبان و دهانم
بئله يالان سؤزلره / این حرفهای دروغ را
اينانمادی قولاغيم / باور نکرد گوشهایم
آنام منی اويدورماز / مادرم مرا گول نمی زند
آتام منی آللاتماز / پدرم به من کلک نمی زند
بو سؤزلرين هئچ بيری / این حرفها هیچ کدام
منيم عاغليما باتماز / به عقلم جور در نمی آید
نييه منيم آديمی / چرا اسم مرا
سوروشمايير اؤزومدن / از خودم نمی پرسد
نييه سؤزون دوزونو / چرا حرف راست را
اوخومايير گؤزومدن / نمی خوانَد از نگاهم
هركس يالان دانيشسا / هر کس که دروغ بگوید
آللاهين دوشمانيدير / دشمن خداست
من كی يالان دئميرم / من که دروغ نمی گویم
بو اونون يالانيدير / این دروغِ اوست
لايلای دئييبدير آنام / مادرم لالای می گفت
منه بئشيكده توركجه / در گهواره به تورکی
دانيشميشيق هاميميز / همه حرف زدیم
ائوده – ائشيكده توركجه / به تورکی هم در خانه هم در بیرون
نه دن گرك يازماياق / چرا ننویسیم
ديليميزی كيتابا؟ / زبانمان را در کتاب
مدرسه ده نه اوچون / به چه دلیل در مدرسه
گلمه يك بيز حئسابا؟ / ما را به حساب نیاورند
هئچ عاغليما سيغمايير/ هیچ عقلم قد نمی دهد
نه دير بونون جاوابی / جواب این چیست
سو يئرينه اوخويام / به جای سو
مدرسه ميزده آبی / در مدرسه بگویم آب
يقين كؤتك يئمزديم / مطمئناً کتک نمی خوردم
اوخوسايديم ديليمی / اگر به زبان خودم تحصیل می کردم
گؤينه رتيدن سيخمازديم / از سوزش آن نمی گذاشتم
قولتوغوما اليمی / دستهایم را به بغلم
قوی بؤيويوم بير اؤزوم / بزرگ که شدم
اولاجاغام موعلليم / من هم معلم می شوم
اوندا چوخ ايش گؤره جك / خیلی کارها انجام خواهد داد
بو گون گؤينه ين اليم / این دستهای کبود شده ام
كيلاسيمدان گله جك / طنین کلاس من
ائليميزين اؤز سسی / صدای ایل و تبار خودم
اولاجاقدير او زامان / خواهد بود آن زمان
توركون ده مدرسه سی / برای تورک هم مدرسه ای ...
از طرف انجمن دفاع از زندانيان سياسي آذربايجان در ايران (آداپ)، درگذشت مهندس غلامرضا اماني و دو برادرش آقايان جعفر و کريم امانی در صبح روز ۲۴ اکتبر ۲۰۰۸ در آذربايجان ايران را عميقا" تسليت میگویم.
مهندس اماني در ميان نسل جديد فعالان آذربايجانی، فعالی منحصر به فرد بود که در دوران سالهای متمادی زندان، متحمل سختي ها و شکنجه های باور نکردنی گرديده اما عليرغم همه آنها به فعاليت خود ادامه داد. تلاش هاي خستگي ناپذير مهندس امانی راهگشای جوانان زيادی از نسل جديد بود که بصورت مسالمت آميز برای حقوق مدنی و انسانی خود مبارزه می کنند.
مهندس غلامرضا اماني در سال ۱۹۹۶ در رشته مهندسي کشاورزی از دانشکده کشاورزی دانشگاه تبريز فارغ التحصيل شد اما هيچ وقت دولت به وی اجازه نداد تا در رشته تخصصي خود به کار پردازد. وی تمام تلاش و وقت خود را وقف خدمت به زبان و حقوق فرهنگي و انساني آذربايجاني ها و ديگر اقليت های غير فارس در ايران نمود. وی به خاطر فعاليت های خود به دفعات بازداشت گرديد و نزدیک ۵ سال در زندان به سر برد. او به صورت يک فعال مورد احترام، سخنران و هماهنگ کننده اجتماعات، سختی ها را با بردباری تحمل کرد اما هیچگاه تسليم نشد.
درگذشت مهندس اماني يک فقدان بزرگ براي خانواده وي و ملت و جامعه فعالان آذربايجاني است. ما مجموعه فعالان حقوق آذربايجاني ها در محدوده (آداپ) و خارج از آن، از دريافت اين خبر بهت زده و غمگين هستیم. حرکت ملی آذربايجان يک مرد جسور در افق بیکران تاريخ آذربايجان را از دست داد. شجاعت، وفاداری و افق نگاه وی در قلب های ما زنده ميماند و الهام بخش ما خواهد بود تا تلاش های خود را برای دموکرسی، آزادی بيان و حقوق بشر ادامه دهيم.
اگر چه وی از ميان ما رفته است اما این شعله همچنان به درخشش خود ادامه خواهد داد.
فاخته زمانی
دبير انجمن دفاع از زندانيان سياسی آذربايجان در ايران- آداپ
۲۶ اکتبر ۲۰۰۸
